اکو تحلیل-یک رسانه آزاد، پلورال و پاسخگو، چیزی فراتر از یک ناظر بی‌طرف است؛ این رسانه، خود به عنوان یک بازیگر کلیدی در اقتصاد پایدار، هزینه مبادله را کاهش می‌دهد، سرمایه اجتماعی می‌سازد و رفتار مصرف‌کننده را به سوی انتخاب‌های سبز هدایت می‌کند. فقدان این ساختار، هزینه‌های اجرایی طرح‌های توسعه پایدار را به شکل چشمگیری افزایش می‌دهد.

مقدمه

وقتی از زیرساخت‌های توسعه پایدار سخن می‌گوییم، ذهن ما به سمت جاده‌ها، پل‌ها، شبکه‌های برق و خطوط حمل‌ونقل می‌رود. اما یکی از مهم‌ترین و در عین حال مغفول‌مانده‌ترین زیرساخت‌ها، **ساختار رسانه‌ای** یک جامعه است. یونسکو در راهنمای آموزشی خود برای سواد رسانه‌ای و اطلاعاتی، صراحتاً اعلام کرده است که توانمندسازی شهروندان در جستجو، ارزیابی انتقادی و استفاده از اطلاعات، برای دستیابی به تمام ۱۷ هدف توسعه پایدار ضروری است. این ساختار رسانه‌ای، به‌ویژه در حوزه اقتصاد پایدار، نقشی حیاتی و چندلایه ایفا می‌کند.

تلاش‌های بین‌المللی اخیر نیز این اهمیت را برجسته ساخته است. کمپین آب‌وهوایی «۱٫۵ درجه» سازمان ملل در سال ۲۰۲۵ با مشارکت ۱۶۹ رسانه، رکورد تاریخی گستردگی مشارکت در تاریخ این کمپین را ثبت کرد. این همبستگی جهانی از آن جهت حائز اهمیت است که رسانه‌ها را به عنوان متحدی راهبردی در مهار تغییرات اقلیمی به رسمیت می‌شناسد. پرسش اصلی یادداشت پیش رو این است: ساختار رسانه‌ای یک کشور دقیقاً از چه مجراهایی بر اجرای مدل اقتصادی توسعه پایدار اثر می‌گذارد و مهم‌ترین شاخص‌های یک ساختار رسانه‌ای اثرگذار چیست؟

رسانه به عنوان زیرساخت اقتصادی مدرن: پیوند با فناوری و نوآوری

ساختار رسانه‌ای یک جامعه، دیگر یک «ابزار ارتباطی» صرف نیست؛ بلکه یک زیرساخت راهبردی در تراز شاهراه‌های اقتصادی به شمار می‌رود. پژوهشی که در اکتبر ۲۰۲۵ در مجله علمی «Lex Localis» منتشر شد، نشان داد که استارت‌آپ‌های رسانه‌ای با بهره‌گیری از شیوه‌های مدیریت استراتژیک مانند کارایی منابع، پذیرش فناوری و ایجاد مشارکت‌های نوآورانه، نه‌تنها در شرایط رقابتی دوام می‌آورند، بلکه بستر یک اکوسیستم دیجیتال پایدار را نیز فراهم می‌آورند.

به عبارت دیگر، یک رسانه مدرن و متنوع، مانند یک کاتالیزور، هزینه مبادله اطلاعات را کاهش می‌دهد، شفافیت را افزایش می‌دهد و بستری برای ظهور کسب‌وکارهای سبز و نوآورانه ایجاد می‌کند. این رسانه است که می‌تواند فناوری‌های جدید را به جامعه معرفی کند، با سواد اطلاعاتی به شهروندان، توانمندی نهفته در فناوری‌های دیجیتال برای تغییر را نشان دهد و نهایتاً به هدف نهم توسعه پایدار تحت عنوان «صنعت، نوآوری و زیرساخت» خدمت کند. متأسفانه، شواهد جهانی حاکی از یک شکاف عمیق است: پژوهشگران دانشگاه هاروارد در گزارشی در نوامبر ۲۰۲۵ نشان دادند ۵۴ درصد از جوامعی که از شاخص‌های دسترسی پایین به رسانه‌های آزاد رنج می‌برند، در اجرای طرح‌های کاهش آلودگی با نرخ شکست دو برابری مواجه بوده‌اند و هزینه تمام‌شده هر تن کاهش کربن در جوامع دارای رسانه قوی، ۳۷ درصد کمتر است.

سازوکار اثرگذاری: شفافیت، کنشگری و تغییر رفتار

ساختار رسانه‌ای از سه کانال اصلی بر اقتصاد پایدار اثر می‌گذارد:

الف) شفافیت و پاسخگویی حکمرانی (سرمایه اجتماعی): رویکرد «حکمرانی خوب» در توسعه رسانه‌ای معتقد است یک رسانه قوی و مستقل می‌تواند از طریق ایفای نقش ناظر و حسابرس، پاسخگویی دولت را افزایش دهد. این شفافیت به طور مستقیم باعث کاهش فساد در پروژه‌های زیست‌محیطی و افزایش اعتماد عمومی به نهادها می‌شود که خود پیش‌نیاز اجرای سیاست‌هایی مانند مالیات سبز یا «بازپرداخت سود سهام کربن» است.

ب) آگاهی‌بخشی و تغییر رفتار مصرف‌کننده: پژوهشی که در ژوئیه ۲۰۲۵ در مجله «فرانتیرز» با داده‌های چهار شهر و شهرستان در چین منتشر شد، نشان داد که استفاده از رسانه‌های تبلیغاتی، تأثیر مثبت و معناداری بر رفتارهای تولید سبز کشاورزان دارد. نکته جالب‌تر تمایز میان رسانه‌های سنتی و جدید بود: در حالی که رسانه‌های جدید (مانند شبکه‌های اجتماعی) تأثیر مستقیم قوی‌تری بر رفتار دارند، رسانه‌های سنتی بیشتر از طریق ارتقای شناخت سیاست‌های زیست‌محیطی اثر غیرمستقیم خود را اعمال می‌کنند.

ج) پشتیبانی از سرمایه‌گذاری سبز: تیمی از پژوهشگران «ساینس پو» پاریس در نوامبر ۲۰۲۵ با بهره‌گیری از داده‌های نظرسنجی بانک سرمایه‌گذاری اروپا نشان دادند که نظام‌های رسانه‌ای مستقل و متنوع، همراه با توانایی شهروندان در تشخیص اطلاعات نادرست، به طور مستقیم بر سطح آگاهی اقلیمی و تمایل به تأمین مالی اقدامات اقلیمی تأثیر مثبت می‌گذارند. به زبان ساده، جوامعی که رسانه بهتر و آزادتری دارند، حاضرند برای هوای پاک هزینه بیشتری بپردازند.

از رویکرد «حکمرانی خوب» تا رویکرد «معیشت پایدار»

در ادبیات توسعه رسانه‌ای، دو مدل نظری اصلی وجود دارد که هر یک بر جنبه متفاوتی از اثرگذاری رسانه بر توسعه پایدار تأکید دارند. مدل اول، رویکرد حکمرانی خوب است که بر گسترش دموکراسی، آزادی بیان و ایفای نقش ناظر رسانه‌ها تأکید دارد. مدل دوم، رویکرد معیشت پایدار است که از رفع نیازهای واقعی فقرا سخن می‌گوید و بر حوزه‌هایی مانند امنیت غذایی، مسکن و محیط زیست اولویت می‌دهد. نکته جالب آن‌که مدل دوم بر اساس تجربیات بومی و نیازهای جوامع فقیر شکل گرفته و انتقاد جدی به مدل اول وارد کرده است: مدل «حکمرانی خوب» گاهی الگویی غربی محور است که به زمینه‌های محلی توجه کافی ندارد و حتی در غیاب حکمرانی مطلوب، می‌تواند جان مردم را نجات دهد.

برای یک کشور در حال توسعه مانند ایران، این بدان معناست که ساختار رسانه‌ای اثرگذار، لزوماً نباید منتظر اصلاحات کلان حکمرانی بماند. بلکه رسانه‌ها می‌توانند با تمرکز بر مشکلات مشخص و ملموس زندگی روزمره مردم (همان «معیشت پایدار»)، اعتماد و همراهی آن‌ها را برای اجرای سیاست‌های اقتصادی سبز جلب کنند.

ردپای سبز خود رسانه‌ها: ضرورت استحاله درونی

ساختار رسانه‌ای برای آن‌که بتواند مدل‌های مصرف پایدار را به دیگران توصیه کند، نخست باید الگوی انتشار کربن خود را اصلاح کند. این «عدم کربن‌زدایی» در خود رسانه، پیش‌شرط اعتبار آن است. خوشبختانه، صنعت رسانه در سطح جهانی حرکت قابل توجهی را در این زمینه آغاز کرده است.

در سپتامبر ۲۰۲۵، ابتکار «میثاق اقلیمی رسانه» (Media Climate Accord) با هدف ایجاد چارچوبی یکپارچه و ابزارهایی برای تغییر صنعت رسانه راه‌اندازی شد. این میثاق که پخش‌کنندگان، استودیوها، ارائه‌دهندگان زیرساخت و توزیع‌کنندگان را گرد هم آورده، متعهد شده است مصرف انرژی به ازای هر ساعت استریمینگ را تا سال ۲۰۳۰ به میزان ۴۰ درصد (نسبت به سال ۲۰۲۵) کاهش دهد. این میثاق مدعی است که صنعت رسانه را با انتشار خالص صفر تا سال ۲۰۴۰ به «چراغی از نوآوری و مسئولیت‌پذیری» تبدیل خواهد کرد.

در سطح گسترده‌تر، ابتکار «ادنت زیرو» در ژوئن ۲۰۲۵ نسخه به‌روز شده چارچوب جهانی پایداری رسانه (GMSF) را منتشر کرد. این چارچوب داوطلبانه، استانداردهای محاسبه و گزارش انتشار گازهای گلخانه‌ای را در سراسر زنجیره تأمین تبلیغات (شامل کانال‌های دیجیتال، تلویزیون، بیلبورد، چاپ، رادیو و سینما) یکسان‌سازی می‌کند. هدف این است که تبلیغات‌دهندگان و شرکای آن‌ها بتوانند اثر کربنی برنامه‌های رسانه‌ای خود را بفهمند و آن را کاهش دهند. کمیسیون اروپا نیز در نوامبر ۲۰۲۵، «ماشین حساب کربن رسانه‌ای» خود را برای کمک به تولیدکنندگان سمعی و بصری در محاسبه ردپای کربنی آثارشان راه‌اندازی کرد. تمامی این تلاش‌ها نشان می‌دهد که خود ساختار «سخت‌افزاری» و «نرم‌افزاری» صنعت رسانه در حال بازتعریف برای هماهنگی با اهداف اقتصاد پایدار است.

خلأ نظارتی و شاخص‌های حکمرانی رسانه‌ای

واقعیت تلخ آنجاست که در بسیاری از کشورها، علی‌رغم آگاهی از اهمیت ساختار رسانه‌ای، یک خلأ نظارتی جدی در این حوزه وجود دارد. سوال اساسی این نیست که آیا رسانه باید نقشی در توسعه پایدار ایفا کند یا خیر، بلکه این است که چه شاخص‌هایی کیفیت این ایفای نقش را می‌سنجند.

بر اساس مطالعات تطبیقی شاخص‌های حکمرانی (مانند شاخص جهانی حکمرانی بانک جهانی)، کشورهایی که در زمینه «تأمین آزادی و تنوع رسانه‌ای» نمره پایینی کسب می‌کنند، تقریباً در همه مؤلفه‌های اقتصاد پایدار (کاهش فساد، اثربخشی دولت، حاکمیت قانون) نیز ضعیف عمل می‌کنند. این رابطه همبستگی، نشان از عمق پیوند میان ساختار رسانه‌ای و مدل اقتصادی توسعه پایدار دارد. الرسانه خوب، زیرساختی است برای حکمرانی خوب، و حکمرانی خوب، شرط لازم برای اجرای سیاست‌های پایدار اقتصادی است. در عمل، بسیاری از دولت‌ها از رسانه‌ها صرفاً به عنوان بلندگویی برای اطلاع‌رسانی یک‌طرفه سیاست‌های خود استفاده می‌کنند، در حالی که اثر واقعی رسانه زمانی ظاهر می‌شود که خود به عنوان یک نهاد مستقل، ناظر و تسهیل‌گر عمل کند.

پیشنهادهایی برای مسیری عملی در شرایط ایران

ساختار رسانه‌ای، قلب تپنده اقتصاد پایدار مدرن است. از یک سو، زیرساخت فیزیکی و نرم‌افزاری ارتباطات را فراهم می‌کند (همسو با هدف نهم توسعه پایدار)، از سوی دیگر با ایفای نقش ناظر، شفافیت و پاسخگویی حکمرانی (هدف شانزدهم) را افزایش می‌دهد. افزون بر این، رسانه‌ها از طریق آگاهی‌بخشی و تغییر رفتار مصرف‌کننده و سرمایه‌گذار، هزینه مبادله در اجرای سیاست‌هایی مانند مالیات سبز و گذار عادلانه در انرژی را کاهش می‌دهند.

با توجه به شرایط خاص کشورمان، پنج توصیه سیاستی را می‌توان برجسته کرد:

اول، تقویت نظام رتبه‌بندی و شاخص‌گذاری برای رسانه‌های سبز: به جای نگاه سلبی، باید برای رسانه‌هایی که بیشترین همراهی را با رفتارهای سبز و ترویج اقتصاد چرخشی دارند، مشوق‌های مالی و ساختاری تعریف کرد. دوم، مأموریت‌گرایی هدفمند در آموزش: حمایت از برنامه‌های سواد رسانه‌ای و اطلاعاتی به عنوان یک هدف مستقل آموزشی می‌تواند از طریق نظام استعدادیابی با سنجش‌های تخصصی، منابع انسانی متخصص و با انگیزه در این حوزه را شناسایی کند. سوم، ادغام اهداف پایداری در برنامه‌های شرکت‌های دولتی رسانه‌ای: صداوسیما و خبرگزاری‌های رسمی باید خود را موظف به ارائه شاخص‌های عملکرد در زمینه ترویج پایداری و محاسبه اثر کربنی برنامه‌های خود بدانند. چهارم، یافتن متحدان خارج از ساختار کلان: با الهام از رویکرد «معیشت پایدار»، می‌توان بر روی رسانه‌های محلی، کانال‌های اجتماعی و بلاگرهای حوزه محیط زیست سرمایه‌گذاری کرد. پنجم، پیگیری پیوستن به ابتکارات بین‌المللی: شبکه‌های تلویزیونی و برون‌مرزی ایران می‌توانند کاندیدای پیوستن به میثاق اقلیمی رسانه باشند تا ضمن دریافت استانداردهای روز دنیا، وجهه بین‌المللی خود را نیز تقویت کنند.

برای سیاست‌گذاران اقتصادی ایران، پیام این یادداشت روشن است: اصلاح ساختار رسانه‌ای و تشویق یک اکوسیستم رسانه‌ای مستقل، پلورال و پاسخگو، یک هزینه جانبی یا یک دغدغه فرهنگی صرف نیست. این یک سرمایه‌گذاری زیربنایی راهبردی برای کاهش هزینه اجرای سیاست‌های سبز، جذب سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی و ایجاد اقتصاد شفاف و پایدار است. در غیر این صورت، هزینه نبود این زیرساخت، در قالب شکست پروژه‌های بزرگ محیط زیستی، فرار مالیاتی گسترده و بی‌اعتمادی عمومی، سالانه به مراتب بیشتر از هزینه اصلاح آن خواهد بود.

  • نویسنده : مهدی محسنی نیا