مقدمه
سالهاست که از توسعه پایدار به عنوان مدلی با سه رکن اقتصاد، جامعه و محیط زیست یاد میشود. اما در سالهای اخیر، صدای چهارمین رکن نیز بلند شده است: فرهنگ. گزارشی که یونسکو در سپتامبر ۲۰۲۵ در کنفرانس جهانی موندیااکولت (MONDIACULT) در بارسلونا منتشر کرد، با عنوان «فرهنگ: هدف گمشده توسعه پایدار»، نقطه عطفی در این زمینه محسوب میشود. این گزارش نشان میدهد که ۹۳ درصد کشورهای عضو یونسکو، فرهنگ را به عنوان یک محور مرکزی در برنامههای توسعه پایدار ملی خود تأیید کردهاند که نسبت به ۸۸ درصد چهار سال پیش، افزایش چشمگیری داشته است.
اما پرسش اساسی این است: مدل اقتصادی توسعه پایدار، دقیقاً چه جایگاهی برای اقتصاد فرهنگ در نظر گرفته است؟ صنایع خلاق چه نسبتی با نسل جدید اقتصاد چرخشی و کسبوکارهای سبز دارند؟ این یادداشت به دنبال پاسخ به این پرسشهاست.
ابعاد پنهان اقتصاد فرهنگ: از آمار به واقعیت
پیش از هر چیز، باید تصویر روشنی از اندازه و اهمیت اقتصاد فرهنگ به دست آورد. بر اساس گزارش یونسکو، صنایع فرهنگی و خلاق ۳.۳۹ درصد از تولید ناخالص داخلی جهان و ۳.۵۵ درصد از کل اشتغال جهانی را تشکیل میدهند. این اعداد، اقتصاد فرهنگ را در رقابتی مستقیم با صنعت خودروسازی جهان قرار میدهد. افزون بر این، گردشگری فرهنگی در ۲۵۰ شهر جهان سالانه ۷۴۱.۳ میلیارد دلار درآمد ایجاد میکند.
با این حال، این آمار تنها بخش قابلرؤیت کوه یخ است. اقتصاد فرهنگ، بر خلاف صنایع سنتی، بر پایه منابع تجدیدپذیر و نامحدود بنا شده است: خلاقیت، دانش بومی، تنوع فرهنگی و سرمایه انسانی. به همین دلیل است که اقتصاددانی مانند دیوید ترازبی (David Throsby) مفهوم «سرمایه فرهنگی» را در کنار سرمایه طبیعی مطرح کردهاند؛ سرمایهای که نه تنها ارزش اقتصادی، بلکه ارزش هویتی و معنوی برای جوامع ایجاد میکند.
از سوی دیگر، شکاف عمیقی در توزیع این سرمایه فرهنگی وجود دارد: سرانه هزینههای فرهنگی در اروپا و آمریکای شمالی نزدیک به ۴۱۸ دلار است، در حالی که در بقیه مناطق جهان به مراتب کمتر است. این نابرابری، یکی از چالشهای اصلی مدل توسعه پایدار در بعد فرهنگی است.
پیوند اقتصاد خلاق و اقتصاد چرخشی: همافزایی برای آینده
یکی از جذابترین حوزههای همافزایی میان اقتصاد توسعه پایدار و اقتصاد فرهنگ، پیوند اقتصاد خلاق با اقتصاد چرخشی است. در نگاه اول، شاید این دو حوزه متفاوت به نظر برسند؛ اما واقعیت چیز دیگری است.
اقتصاد خلاق بر پایه خلق ارزش از طریق ایدهها، نوآوری و خلاقیت انسانی بنا شده است، در حالی که اقتصاد چرخشی بر کاهش ضایعات و استفاده بهینه از منابع طبیعی تأکید دارد. اما این دو رویکرد در نقطهای کلیدی به هم میرسند: طراحی پایدار. طراحان در صنایع خلاق میتوانند محصولاتی را طراحی کنند که در پایان عمر مفید خود به چرخه تولید بازگردند؛ بازیگران صنعت فیلم و تئاتر میتوانند ردپای کربنی تولیدات خود را کاهش دهند؛ و صنایع مد میتوانند به سمت استفاده از مواد بازیافتی و کاهش مصرف آب حرکت کنند.
با این حال، پژوهشی که در نوامبر ۲۰۲۵ در مجله Sustainability منتشر شده، واقعیت تلخی را آشکار میکند: صنایع خلاق تا حد زیادی از استراتژیهای ملی اقتصاد چرخشی غایب هستند و اقتصاد چرخشی هنوز به عنوان یک دستورکار منسجم و فراگیر در این بخش مطرح نشده است. فعالیتهای چرخشی عمدتاً در راهبردهای پاییندستی مانند بازیافت و استفاده مجدد متمرکز است، در حالی که رویکردهای دگرگونکنندهتر (طراحی مجدد، کاهش مصرف و شیوههای احیاگر) محدود ماندهاند. زیربخشهایی مانند تبلیغات، بازیهای ویدئویی و فیلمسازی، علیرغم افزایش شدت مصرف منابع دیجیتال، به طور قابلتوجهی کمتر مورد مطالعه قرار گرفتهاند.
گزارش تازه کمیسیون اروپا
گزارش تازه کمیسیون اروپا با عنوان «تغییرات خلاقانه: توانمندسازی فرهنگ برای زندگی پایدار»(Creative Shifts: Empowering Culture for Sustainable Living) که در دسامبر ۲۰۲۵ منتشر شد، نشان میدهد که بخشهای فرهنگی و خلاق، از طریق صرفهجویی انرژی، استراتژیهای تطبیق با اقلیم، اقدامات چرخشی و ابتکارات تحرک پایدار، تأثیرات زیستمحیطی خود را به شکل محسوسی کاهش دادهاند. به بیان دیگر، اقتصاد فرهنگ نه تنها از منابع طبیعی تجدیدپذیر بهره میبرد، بلکه خود نیز در حال تبدیل شدن به بخشی پایدار و سبز در فرآیندهای تولید و مصرف است.
عدم کربنزدایی صنایع خلاق: یک ضرورت راهبردی
در کنفرانس موندیااکولت ۲۰۲۵، تیاگو ژزوس، پژوهشگر حوزه اقلیم و فرهنگ، با تأکید بر رابطه عمیق میان اقلیم و فرهنگ، خواستار عدم کربنزدایی صنایع خلاق شد. او استدلال میکند که تغییر اقلیم نه تنها یک چالش علمی و فنی، بلکه چالشی است که عمیقاً در فرهنگ، ارزشها، هنجارها و نظامهای اجتماعی ریشه دارد.
این بدان معناست که صنایع خلاق چه در حوزه فیلم، موسیقی، نشر، طراحی یا معماری باید مدلهای کسبوکار خود را به گونهای بازتعریف کنند که همزمان با کاهش انتشار کربن، به انتشار ارزشهای پایدار در جامعه کمک کنند. برای مثال، یک جشنواره موسیقی میتواند با استفاده از انرژی خورشیدی، کاهش پلاستیک و ترویج حملونقل عمومی، علاوه بر کاهش ردپای کربنی خود، الگویی از زندگی پایدار را به هزاران شرکتکننده نشان دهد.
در سطح جهانی، ابتکاراتی مانند بنیاد Julie’s Bicycle در بریتانیا، نمونۀ بارزی از تلاشهای نظاممند برای سبز کردن صنایع خلاق است. این سازمان غیرانتفاعی که از سال ۲۰۰۷ برای پاسخ به بحران اقلیمی تأسیس شده، در سطح جهانی در بخش فرهنگی و خلاق برای کاهش انتشار گازهای گلخانهای و ایجاد اقتصاد خلاق سبز فعالیت میکند. چنین ابتکاراتی نه تنها به صنایع خلاق کمک میکند تا اثرات زیستمحیطی خود را مدیریت کنند، بلکه آنها را به بازیگران کلیدی در انتقال اجتماعی به سمت پایداری تبدیل میکند.
فرهنگ به عنوان یک هدف مستقل در دستور کار پسا ۲۰۳۰
یکی از مهمترین تحولات در عرصه سیاستگذاری بینالمللی، تلاش برای قرار دادن فرهنگ به عنوان یک هدف مستقل در دستور کار توسعه پایدار پس از سال ۲۰۳۰ است. در بیانیه پایانی موندیااکولت ۲۰۲۵، وزیران فرهنگ کشورهای جهان خواستار لحاظ فرهنگ به عنوان یک «هدف مستقل» در چارچوب دستور کار پسا ۲۰۳۰ سازمان ملل شدند.
این حرکت، مدیون دههها تلاش نظریهپردازانی است که فرهنگ را نه یک بخش جانبی، بلکه زیرساخت بنیادین توسعه پایدار میدانند. به قول مدیرکل یونسکو، آدری آزوله: «اینکه فرهنگ یک هدف مستقل توسعه پایدار باشد، باید امری بدیهی تلقی شود. معلوم شده که برای این هدف باید جنگید؛ بیایید برای پیروزی در این نبرد ملموس و مستند بجنگیم».
گزارش جهانی یونسکو که حاصل سه سال کار و مبتنی بر ۱٬۲۰۰ گزارش ملی و محلی و ۲۰۰ مطالعه موردی است، نشان میدهد که روند حرکت به سمت مستقلسازی فرهنگ در دستور کار جهانی، شتاب قابلتوجهی گرفته است.
سیاستهای پیشنهادی برای تقویت اقتصاد فرهنگ پایدار
با توجه به آنچه گفته شد، برای آنکه اقتصاد فرهنگ جایگاه واقعی خود را در مدل توسعه پایدار پیدا کند، چه سیاستهایی باید در پیش گرفته شود؟ بر اساس گزارشهای بینالمللی و به ویژه گزارش کارگروه تخصصی اتحادیه اروپا، چند محور اصلی قابل شناسایی است:
الف) سرمایهگذاری در بازآموزی و مهارتآموزی سبز در صنایع خلاق: بسیاری از فعالان صنایع فرهنگی و خلاق، آگاهی و مهارت کافی برای کاهش اثرات زیستمحیطی فعالیتهای خود ندارند. برنامههای آموزشی و حمایتهای فنی میتواند این شکاف را پر کند.
ب) مشوقهای مالی برای تولید پایدار در حوزه فرهنگ: وامهای کمبهره، معافیتهای مالیاتی و جوایز سبز میتواند تولیدکنندگان فرهنگی را به سمت مدلهای چرخشی و کمکربن سوق دهد. گزارش کمیسیون اروپا بر «شرطیسازی زیستمحیطی» (eco-conditionality) به عنوان ابزاری کلیدی برای پیوند تأمین مالی عمومی با استانداردهای زیستمحیطی تأکید دارد.
ج) ترویج گردشگری فرهنگی پایدار: صنعت گردشگری فرهنگی با درآمد ۷۴۱ میلیارد دلاری، یکی از بزرگترین بخشهای اقتصاد فرهنگ است. اما این صنعت اگر ناپایدار مدیریت شود، میتواند به بافت فرهنگی و زیستبوم محلی آسیب بزند. سیاستگذاران باید با وضع مقررات و ارائه مشوقها، گردشگری را به سمت مدلهای کماثر و مشارکتی سوق دهند.
د) حمایت از جوامع بومی و دانش محلی: یکی از برجستهترین توصیههای گزارش یونسکو، حمایت از ابتکارات جامعهمحور و بهویژه جوامع بومی در مواجهه با تغییر اقلیم است. این جوامع، اغلب حامل سرمایههای فرهنگی و دانش بومیاند که میتواند الهامبخش راهحلهای پایدار برای کل جهان باشد.
اقتصاد فرهنگ؛ از حاشیه به متن توسعه پایدار
اقتصاد فرهنگ دیگر یک «بخش لوکس» یا یک «فعالیت جانبی» در مدل توسعه پایدار نیست. با تولید ۳.۳۹ درصد از تولید ناخالص داخلی جهان و اشتغالزایی برای ۳.۵۵ درصد از نیروی کار جهانی، با قابلیت همافزایی با اقتصاد چرخشی، با ظرفیت بینظیر در ترویج ارزشهای پایداری از طریق داستانسرایی و هنر، و با پتانسیل تبدیل شدن به یک هدف مستقل در دستور کار پسا-۲۰۳۰، اقتصاد فرهنگ امروز در قلب استراتژیهای توسعه پایدار جای گرفته است.
برای سیاستگذاران و گروههای رسانهای، پیام روشن است: سرمایهگذاری در صنایع خلاق و فرهنگی، دیگر یک هزینه فرهنگی نیست، بلکه یک سرمایهگذاری راهبردی برای رسیدن به آیندهای پایدار، عادلانه و شکوفاست. پرسش دیگر این نیست که آیا فرهنگ در توسعه پایدار جای دارد یا نه، بلکه این است که چگونه میتوان آن را به درستی شناخت، اندازهگیری کرد و منابع لازم را برای آن تأمین نمود.
و این، شروع فصل جدیدی در روابط میان اقتصاد، فرهنگ و پایداری است؛ فصلی که در آن، ایدهها به اندازه نفت و فولاد ارزشآفرینی میکنند و خلاقیت انسان، جایگزین مصرف بیرویه سوختهای فسیلی میشود.
- نویسنده : مهدی محسنی نیا
































Saturday, 6 June , 2026