به گزارش اکو تحلیل اقتصاد ایران در ۱۳ سال گذشته، یک شازدهی کوچولو بوده؛ قدش کشیده اما توی جیبش پولی نیست. تولید سرانه ۱۲ درصد بالا رفته، اما قدرت خریدِ مردم ۲۵ درصد پایین آمده و سرمایهگذاریها تقریباً نصف شده است. یعنی هر چه تولید کردهایم، تبدیل به رفاهِ مردم نشده است. این یک تناقضِ بزرگ است که میتوان آن را «رشدِ بیرونق» نامید.

نمودار اول را نگاه کنید. سه خطِ موازی، هر کدام داستانی جداگانه دارند. خطِ آبیِ سرمایهگذاری، با شیبی تند، در حالِ سقوط است. خطِ قرمزِ مخارجِ دولت، تقریباً افقی مانده و خطِ زردِ سرمایه گذاری سرانه، اندکی بالا رفته. یعنی دولت و مردم، سرمایهگذاری را فدا کردهاند تا بتوانند مصرفشان را حفظ کنند. این یعنی دارند از تنۀ درختِ اقتصاد میخورند، بدون اینکه نهالِ جدیدی بکارند.

نمودار دوم اما یک زاویهی دیگر از این ماجرا را نشان میدهد. قدرت خریدِ ایرانیان، در این ۱۳ سال، ۲۵ درصد کاهش یافته، در حالی که سطحِ تولید، ۱۲ درصد بالا رفته است. این یعنی هر چه تولید کردهایم، به جیبِ مردم نرسیده است. چرا؟ چون پولی که از صادرات به دست میآید، ارزشِ واقعیِ خود را از دست داده است. نفت ارزانتر فروخته شده، تحریمها باعث تخفیفهای سنگین شده و واردات هم گرانتر تمام شده است.
حالا تصور کنید یک کارگرِ ساده، هر روز بیشتر از روزِ قبل کار میکند، اما حقوقش کمتر از قبل خرید دارد. این دقیقاً همان چیزی است که در اقتصادِ ایران رخ داده است. رشدِ اقتصادی، تبدیل به رشدِ بهرهوری نشده، بلکه تبدیل به رشدِ تورمی و افزایشِ هزینهها شده است.
نکتهی هشداردهنده این است که این روند، ادامهدار است. اگر سرمایهگذاری همچنان در حالِ سقوط باشد، تولید هم در آینده کاهش خواهد یافت و اقتصاد با یک «رشدِ کاذب» مواجه خواهد شد. رشدی که رویِ کاغذ خوب به نظر میرسد، اما در زندگیِ مردم، هیچ اثری ندارد. شاید وقتش رسیده که به جایِ رشدِ کمی، به فکرِ رشدِ کیفی و بهبودِ بهرهوری باشیم.
- نویسنده : محمد حسین بهادران





























Friday, 31 July , 2026