اکو تحلیل-هزینه جنگ آمریکا با ایران تنها به عملیات نظامی محدود نمی‌شود. افزایش قیمت سوخت، بدهی‌های سنگین، کاهش سرمایه‌گذاری در آموزش، بهداشت و زیرساخت‌ها از مهم‌ترین پیامدهای اقتصادی این درگیری است.

به گزارش اکو تحلیل جنگ‌ها تنها در میدان نبرد هزینه‌ساز نیستند؛ بخش بزرگی از پیامدهای آنها در اقتصاد کشورها نمایان می‌شود. جنگ احتمالی یا تشدید درگیری میان آمریکا و ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. افزایش قیمت سوخت، رشد هزینه‌های نظامی، افزایش بدهی دولت و کاهش سرمایه‌گذاری در بخش‌های حیاتی مانند آموزش، بهداشت و زیرساخت‌ها، بخشی از هزینه‌هایی است که شهروندان آمریکایی به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم پرداخت می‌کنند.

روزنامه برخط Fulcrum در گزارشی تحلیلی، تلاش کرده است ابعاد پنهان این هزینه‌ها را بررسی کند و نشان دهد که بهای جنگ تنها به موشک‌ها و تجهیزات نظامی محدود نمی‌شود.

افزایش قیمت سوخت؛ نخستین اثر جنگ بر زندگی آمریکایی‌ها

یکی از نخستین پیامدهای هرگونه تنش نظامی در خاورمیانه، افزایش قیمت جهانی نفت و فرآورده‌های انرژی است. این موضوع مستقیماً بر هزینه سوخت در آمریکا اثر می‌گذارد.

در گزارش Fulcrum، این واقعیت با روایت یک کشاورز در ایالت آیووا به تصویر کشیده می‌شود؛ فردی که با مشاهده افزایش قیمت گازوئیل، متوجه می‌شود هر دلار اضافه‌ای که برای سوخت پرداخت می‌کند، از بودجه خانوار او برای سایر هزینه‌های ضروری کاسته خواهد شد.

افزایش قیمت سوخت، در ادامه زنجیره تأمین نیز اثرگذار است و هزینه حمل‌ونقل، تولید، توزیع کالا و در نهایت قیمت مواد غذایی و خدمات را افزایش می‌دهد.

هزینه جنگ فقط در بودجه دفاعی خلاصه نمی‌شود

بخش مهمی از هزینه‌های جنگ، در گزارش‌های نظامی دیده نمی‌شود. هر عملیات نظامی علاوه بر هزینه تجهیزات، شامل هزینه نگهداری نیروها، اعزام ناوها، جایگزینی تسلیحات، تعمیر تجهیزات و پرداخت بهره بدهی‌هایی است که دولت برای تأمین این مخارج ایجاد می‌کند.

بر اساس برآوردهای «پروژه هزینه‌های جنگ» دانشگاه براون، آمریکا از سال ۲۰۰۱ تاکنون حدود ۸ تریلیون دلار صرف جنگ‌ها و عملیات‌های نظامی کرده است؛ رقمی که بخش قابل توجهی از آن به جنگ‌های افغانستان، عراق، سوریه و سایر مأموریت‌های نظامی در خاورمیانه اختصاص یافته است.

هزینه فرصت؛ مفهومی که کمتر درباره آن صحبت می‌شود

یکی از مهم‌ترین مفاهیم اقتصادی در تحلیل هزینه‌های جنگ، «هزینه فرصت» است.

هر دلار که برای عملیات نظامی هزینه می‌شود، دیگر نمی‌تواند صرف ساخت مدرسه، بیمارستان، توسعه زیرساخت، آموزش، خدمات درمانی یا حمایت‌های اجتماعی شود.

اقتصاددانان این وضعیت را با مفهوم مشهور «اسلحه یا کره» (Guns vs. Butter) توضیح می‌دهند؛ یعنی دولت‌ها همواره باید میان افزایش هزینه‌های نظامی و سرمایه‌گذاری در رفاه عمومی تعادل برقرار کنند.

اگر بودجه جنگ صرف توسعه داخلی می‌شد چه اتفاقی می‌افتاد؟

به اعتقاد نویسنده گزارش، بخش بزرگی از منابعی که طی دو دهه گذشته صرف جنگ شده، می‌توانست در بخش‌های مختلف اقتصاد آمریکا سرمایه‌گذاری شود.

از جمله:

  • نوسازی پل‌ها، جاده‌ها و شبکه‌های آب
  • توسعه حمل‌ونقل عمومی
  • ساخت مسکن مقرون‌به‌صرفه
  • کاهش بدهی دانشجویان
  • استخدام معلمان جدید
  • توسعه خدمات درمانی
  • جلوگیری از تعطیلی بیمارستان‌های مناطق محروم
  • تقویت نظام تأمین اجتماعی

چنین سرمایه‌گذاری‌هایی علاوه بر افزایش کیفیت زندگی شهروندان، می‌توانست میلیون‌ها فرصت شغلی نیز ایجاد کند.

جنگ با ایران؛ فاکتوری که هنوز کامل نشده است

نویسنده گزارش تأکید می‌کند که هزینه واقعی هر جنگ معمولاً سال‌ها پس از پایان درگیری مشخص می‌شود.

تجربه جنگ‌های گذشته نشان داده است که مخارج اولیه تقریباً همیشه کمتر از هزینه نهایی برآورد می‌شوند. جایگزینی تجهیزات نظامی، بازپرداخت بدهی‌ها و پرداخت بهره وام‌های دولتی، ممکن است دهه‌ها پس از پایان جنگ نیز ادامه داشته باشد.

به همین دلیل، هرگونه تشدید درگیری با ایران می‌تواند بار مالی سنگینی را بر دوش نسل‌های آینده آمریکا بگذارد.

چالش حقوقی و سیاسی؛ نقش کنگره در تصمیم‌گیری برای جنگ

گزارش Fulcrum علاوه بر پیامدهای اقتصادی، به فرآیند تصمیم‌گیری سیاسی نیز اشاره می‌کند.

به اعتقاد نویسنده، آغاز هرگونه اقدام نظامی گسترده بدون بررسی و مجوز رسمی کنگره، می‌تواند نقش نظارتی این نهاد را تضعیف کرده و تمرکز قدرت را در قوه مجریه افزایش دهد.

از این منظر، هزینه جنگ تنها اقتصادی نیست؛ بلکه ابعاد حقوقی، سیاسی و نهادی نیز دارد که بر ساختار حکمرانی آمریکا اثرگذار خواهد بود.

 هزینه واقعی جنگ فراتر از میدان نبرد است

افزایش قیمت سوخت، رشد بدهی دولت، کاهش سرمایه‌گذاری در آموزش، بهداشت و زیرساخت‌ها، تنها بخشی از هزینه‌هایی است که جنگ بر اقتصاد آمریکا تحمیل می‌کند. تجربه دو دهه گذشته نیز نشان داده است که هزینه‌های واقعی جنگ، بسیار فراتر از بودجه نظامی و عملیات‌های میدانی است.

در نهایت، مهم‌ترین پرسشی که این گزارش مطرح می‌کند، این است که آیا منابعی که صرف جنگ می‌شوند، می‌توانستند بازده بیشتری برای شهروندان آمریکا در حوزه‌هایی مانند آموزش، سلامت، مسکن و توسعه زیرساخت‌ها ایجاد کنند؟ پاسخ به این پرسش، همان مفهوم «هزینه فرصت» را برجسته می‌کند؛ مفهومی که در ارزیابی سیاست‌های نظامی، به اندازه اهداف راهبردی و امنیتی اهمیت دارد.