در برخی موارد دو مفهوم زنجیره تامین (Supply chain) و زنجیره ارزش (Value chain) به جای یکدیگر به کار میروند، حال آنکه این دو نمایانگر دو رویکرد و نگاه متمایز به نظام کشاورزی و غذا هستند. درک این تمایز، در تشخیص ریشه مشکلات و طراحی راهبردهای تحولآفرین نقش موثری ایفا کند.
زنجیره تامین نگرشی عرضه محور دارد، نقطه آغاز آن واحدهای تولیدی مانند مزرعه و تولیدکننده بوده و بر جریان فیزیکی تامین نهادهها تا محصول متمرکز است. در این رویکرد تلاش میشود تا پاسخ داده شود که چگونه میتوان نهادهها را تامین و محصول را برداشت کرد و آن را با کارایی بالا منتقل و یا در سردخانه نگهداری و در نهایت به دست مصرفکننده رساند.
هدف نهایی این نگرش بهینهسازی آماد یا لجستیک به معنای حرکت مواد، خدمات، پول و اطلاعات در درون یک زنجیره تامین با هدف بیشینهسازی کارایی و کمینه سازی هزینههای انتقال و توزیع است. در این رویکرد مسئله تلفات یا هدررفت، ماهیت فناورانه خواهد داشت به عبارت دیگر بروز تلفات یک مشکل فنی در حوزه نگهداری، حملونقل یا بستهبندی تلقی خواهد شد که این نگرش در مراحل صنعتی شدن کشاورزی بسیار پررنگ بود و اگرچه به بهبودهایی منجر شد اما در بیشتر موارد به دلیل ضعف یا به دلیل غفلت از پیوند با مصرفکننده نهایی نتوانست اتلاف ساختاری را کاهش دهد، زیرا ارایه راهحلهای فنی و فناورانه دارای مشکلاتی مانند افزایش هزینه تمام شده، میزان تناسب فناوری با دانش بهرهبردار، پذیرش فناوری، سرعت تغییر فناوری، ضرورت تحقیق و توسعه و اساساً مساله انتخاب فناوری مناسب بود.
در این دیدگاه موفقیت با معیارهایی مانند وزن محصول جابجا شده در هر کیلومتر یا کاهش فساد انباری سنجیده میشود بی آنکه پرسیده شود آیا محصولی که با این معیارها سنجیده و جابجا میشود، دقیقاً همان چیزی است که بازار میخواهد و برای آن ارزش قائل است یا خیر.
در مقابل زنجیره ارزش دیدگاهی تقاضامحور و مصرفکننده محور دارد، نقطه آغاز این نگاه مصرفکننده، ارزشها، تمایلات یا ترجیحات او مانند سلامت، کیفیت، پایداری، طعم، اصالت و حتی عدالت است. این نگاه ابتدا به این پرسش میپردازد که مصرفکننده چه میخواهد، برای چه چیزی ارزش قائل و حاضر است پرداخت بیشتری برای آن داشته باشد و سپس به طور معکوس تمام حلقههای تولید، فرآوری، توزیع و بازاررسانی را حول خلق و تحویل آن ارزش خاص بازطراحی و هماهنگ میکند.
در این چارچوب، تلفات و ضایعات نه یک مشکل فنی مجزا، بلکه نشانهای از گسست اطلاعاتی و ناهماهنگی بین انتظارات و تمایلات مصرفکننده و عملکرد اجزاء زنجیره است.در این رویکرد فرهنگ مصرف درست پدیدار میشود و هدررفت افزون بر دلایل فناورانه، دلایل فرهنگی نیز یافته و به آن توجه میشود. در این نگرش، مدیریت پایدار تلفات و دورریز، پیامد طبیعی ایجاد شفافیت، ارتباط مستقیمتر تولید و مصرف و همسوسازی انگیزههای تمام بازیگران حول ارزش نهایی مشترک است.
موفقیت در اینجا با معیارهایی مانند احساس رضایت و اعتماد مصرفکننده، حاشیه سود عادلانه برای همه حلقهها وحتی کاهش ردپای اکولوژیک اندازهگیری میشود. البته در این رویکرد انتخاب ارزش مشترک، چالش مهمی است. برای نمونه، در صورتی که آحاد افراد یک جامعه بر مصرف نوشیدنیهای گازدار متمایل شود، زنجیره ارزشی پیرامون آن شکل میگیرد اما نفع جمعی یا نفع جامعه ضرورت بازنگری در زنجیره را خاطرنشان میسازد. زمانی که کالایی عمومی میشود، یعنی بهرهبرداری یک نفر از آن، فرصت بهرهبرداری دیگران را سلب نمینماید، تعارض منافع پدیدار و جلوگیری از تخریب یا هدررفت یا اتلاف آن، از مسئولیت زنجیرههای ارزش سودگرا و خصوصی خارج و نقش حاکمیت برجسته میشود.
این تفاوت بنیادی در عمل به نتایج و استراتژیهای متفاوتی منجر میشود. یک نظام متکی بر نگرش زنجیره تامین، ممکن است با ایجاد سردخانههای بیشتر و ناوگان حملونقل مدرن، ضایعات گوجهفرنگی را کاهش دهد اما یک نظام هدایتشده با رویکرد زنجیره ارزش، پیش از هر اقدام یا مداخله، به تحقیق بازار و شناخت سلیقههای متنوع میپردازد. شاید دریابد که بخشی از بازار به رب گوجهفرنگی ارگانیک با بستهبندی ویژه، بخشی دیگر به گوجه گیلاسی تازه با ماندگاری بالا و بخش دیگری به محصولات فرآوری شدهای مانند پورههای آماده نیاز دارد.
سپس سرتاسر نظام عرضه را از انتخاب گونه مناسب، روش کشت، زمان برداشت، نوع فرآوری، بستهبندی و کانال توزیع، برای تأمین آن تقاضاهای خاص و با ارزش بازآرایی میکند. در این صورت، نهتنها ضایعات به دلیل سازگاری با تمایلات و خواست مصرفکننده کاهش مییابد بلکه ارزش افزوده بالاتر از طریق تمایز و تخصصگرایی ایجاد میشود.
بنابراین، گذار از کشاورزی سنتی و صنعتی به کشاورزی پایدار و بومسازگار، در حقیقت، گذاری عمیقتر از سلطه نگرش زنجیره تامین به حکمرانی نگرش زنجیره ارزش است. این گذار تنها با بلوغ فناورانه محقق نمیشود بلکه نیازمند بلوغ نهادی، حکمرانی و بازار محور است. در این رویکرد فرهنگ درست مصرف کردن، پدیدار و اصلاح تقدم نفع جمعی بر نفع فردی بروز مییابد. به عبارت دیگر فرصت و فضایی برای ظهور بازیگران هماهنگکننده، قراردادهای منصفانه، استانداردهای کیفیت محور، حقوق مصرفکننده، ارزشهای مشترک و شفافیت اطلاعاتی فراهم میشود. آینده یک نظام کشاورزی و غذایی کارآمد، تابآور و عادلانه، بر پایه درک این تفاوت و بازطراحی سیاستها، سرمایهگذاریها و مدلهای کسبوکار حول محور خلق ارزش و نفع مشترک برای تمام ذینفعان از کشاورز تا مصرفکننده نهایی بنا خواهد شد.در این مسیر، زنجیره تامین به عنوان ستون فقرات اجرایی و لجستیکی، در خدمت آرمانهای بزرگتر زنجیره ارزش قرار میگیرد و هر دو در کنار هم، تحولی پایدار را ممکن میسازند.
مجتبی پالوج – رئیس مؤسسه پژوهشهای برنامه ریزی، اقتصاد کشاورزی و توسعه روستایی
هما بهمدی – عضو هیأت علمی مؤسسه تحقیقات فنی و مهندسی کشاورزی































Wednesday, 25 February , 2026